نقشهای جدید

کیم هیونگ جون

نیکو
..........................................................................................
گیوری_وقتی ک جولیارو فرستادین..ریحانه با سرعت رفت سمت دستشویی..هیونم دنبالش بود...حدس بزنید چی دیدم...هیونو ریحانه داشتن همو میبوسیدن...
آلبرت_واو..عالیه..برات مأموریت دارم گیوری..
گیوری_بفرمایید...
آلبرت_تو کلاس B ی دختر با موهای قهوه ای...اونو میخوام...به سیونگم بگو کمکت کنه...
گیوری_حتما میتونم بپرسم ک اسمش چیه؟؟
آلبرت_نیکو...دوست پسر داره پس حواست باشه...
گیوری_چشم...
فردا صبح...
کلاس ک تموم شد...یادم افتاد ک دیشب تو سالن تشریفات رژمو جا گذاشتم با سرعت داشتم میرفتم سمت سالن ک خوردم به ی نفر...
من _وای معذرت میخوام...
نیکو_مهم نی...
من_این قیافه برام آشناس...(با خودم)
نیکو_خانم خوبید؟؟
من_آها اره...ببخشید شما برام آشنایید..
نیکو_من؟؟
من_شبیه مایدس(با خودم)
_نه ولش کنید بازم معذرت میخوام...فعلا...
دختره رفت...از پشت داشتم نگاش میکردم...
هیون_هی خانم دنبال این میگردی؟؟
من_رژم دست تو چیکار میکنه؟؟
هیون_تو سالن بود...همون رژی ک دیشب زده بودی...
من_مرسی..حالا بدش...
هیون_نه نمیشه...بوسم کن تا بدم..
من_هییییییییییییون (قرمز شده بودم)
هیون_جانم؟؟
من_ نمیخوام بوست کنم...ازت بدم میاد...
هیون_دیشب ک بوسم کردی...
من_واقعا ک پرویی بدش من...
هیون_بیا بابا...
جونگ_هی شماها بیاید کلاس دیر شد....
شب ساعت 2...
من خوابم نمیبره...میرم تو تراس مدرسه...
تو اتاق هیونگ...
نیکو_سلام عشقم..
هیونگ_سلام عزیزم...
نیکو_هم اتاقیات نیستن؟؟
هیونگ_نه...برای همین با هم تنهاییم...
_ راستی دستبندت پیشه منه..بزار برم بیارمش...
هیونگ رفت تو کمدو بگرده...همون موقع نیکو چشمش افتاد به آینه...جولیا...
نیکو از ترس خشکش زده بود...
جولیا_بیا جنگل مگرنه دوست پسرتو میکشم....
نیکو ی نگاه به هیونگ انداخت...دوباره به جولیا نگاه کردو به معنی باشه سرشو تکون داد...
جولیا رفت..
نیکو_هیونگ من خوابم میاد...فردا دستبندو بهم بده بای...
هیونگ که ازین رفتار نيكو تعجب کرده بود...دنبالش رفت...
نیکو رفت سمت جنگل...
تو تراس...
هیون_سردت نیس؟؟
من_نه هوا عالیه...
هیون_اره...
من داشتم پایینو نگاه میکردم ک چشمم به جولیا افتاد...دستام میلرزید...
همون دختره ک امروز باهاش برخورد کردم داشت دنبالش میرفت...
یاد حرف مایده افتادم...
مایده_ نه بزار بگم من اومدم دنبال خواهرم...
هیون_داره کجا میره؟؟
من_نه امکان نداره...
هیون_چیشده؟؟
من_آبجی مایده...خودشه...برای همینه ک اینقد شبیهن...
هیون_اون؟؟
من_اره جولیا داره اونو میبره سمت جنگل باید کمکش کنیم...بدو...
منو هیون با سرعت داشتیم میرفتیم سمت جنگل...
تو جنگل...
جولیا نیکورو برد سر قبر آلبرت....
نیکو_چیکار داری؟؟
جولیا_خواهرتو به یاد میاری؟؟
نیکو_من ک خواهر ندارم...چرا هزیون میگی...
جولیا_تو خواهر داری...
هیونگ_نیکو...
نیکو_هیونگ اینجا چیکار میکنی؟؟
هیونگ_داری با کی حرف میزنی؟؟
من_جولیییییییا...دست از سرش بردار...
جولیا_خودت با دستای خودت قبرتو کندی ریحانه...
بقیه قسمت بعدی...
نظر؟؟
نظرات شما عزیزان:
مهرناز 
ساعت2:56---4 تير 1394
یه چیزی فراتر از عالیه.
پاسخ:مرسی عشقم...
هانیه 
ساعت2:31---4 تير 1394
عالی بووود عالی من که خوابم نمیبره تا ادامه رو نشنوم خخخ.gif)
پاسخ: زودی میزارم